قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

5076

تاريخ الفي ( فارسى )

و در اين وقت به سردار لشكر تيمور خان كه غازان نام داشت ، خبر رسيد كه جلال الدين ، پسر تغتمش خان جنگ كرده او را شكست داد و اردوى او را غارت كرد و تيمور خان به جانب خوارزم روان شد . و جلال الدين به غازان خان پيغام كرد كه « تيمور را شكست داده الوس را متصرف شدم . اگر ايدكو ، پسر خود را با زن خود به درگاه فرستد و خطبه و سكه به نام ما كند ، با او صلح كرده مراجعت نمايند . » غازان ميل صلح كرد و دكنه كه يكى از امراى دشت بود ، در اين لشكر با غازانى رفيق بود و خواهر تيموركا « 1 » را در نكاح داشت ، همچنان با ايدكو در مقام نزاع بود و تيمور خان نزديك به خوارزم رسيد و غازان نخست خبردار شد . دكنه را به مجلس شراب طلبيد و او را مشغول نموده كس فرستاد كه تيمور خان را با معدودى چند كه همراه داشت به قتل آوردند و جلال الدين را منتدار ساختند و فرمان استمالت غازان و حكومت لشكر به نام او از دشت آمد . و با ايدكو صلح كرده بازگشت . و قچولاى بهادر به آن لشكر دوچار شده از روى سرزنش گفت كه « خوارزم را ناگرفته چون مراجعت كردند ؟ » ايشان در جواب گفتند كه « ما مدت هفت ماه محاصره نموده كارى نساختيم . تو خود اندك [ 553 الف ] همراه دارى . » قچولاى گفت كه « يك نفس من او را كافى است . » و به اين غرور عازم خوارزم شد . امير ايدكو نيز به استقبال او بيرون آمد و مردم خود را دو بخش كرده جمعى را فرمود كه چون به قچولاى رسيد [ يد ] ، اندك جنگ كرده بگريزيد . و نمد كهنه و جل و توبره و امثال آن بر مثال بقچه بسته در وقت گريختن بيندازيد . و قچولاى رسيده مردم ايدكو به موجب مقرر گريزان شدند و لشكر قچولاى به تصور فتح و طمع غنيمت در فقاى گريختگان روان شدند و امير ايدكو از كمين بيرون آمده خود را به قچولاى رسانيد و قچولاى به جنگ ايستاده كشته شد . و امير ايدكو توق او را بر پاى كرده نقاره‌چيان او را فرمود كه نقاره بزنند و مردم قچولاى كه در پى الجا رفته و جل و توبره به جاى بقچه به دست آورده بودند ، مراجعت نموده به پاى توق مىآمدند و گرفتار مىشدند . و به اين تدبير هزار كس قچولاى دستگير شدند . و ايدكو به خوارزم مراجعت نمود و پسر خود را حاكم آنجا ساخت و چنان كه گذشت بعد از اين لشكريان ميرزا شاهرخ به خوارزم آمدند و شد آنچه شد . و ميرزا اسكندر چون در ممالك فارس و عراق فرمانروا شد ، قصد تسخير قم كرد . حاكم قم [ خواجه محمد قمى ] « 2 » حصارى شد . و چون مردم قم جنگى بودند ، جنگ‌هاى سخت كردند . و حاكم ساوه چون مىدانست كه بعد از فتح قم نوبت اوست كمك فرستاده و آخر به حيله خواجه مظفر فراهانى كه در قلعه با حاكم آنجا مخالف بود ، قلعهء قم مسخر شد و خواجه

--> ( 1 ) . ق : تيموركان . ( 2 ) . افزوده از زبدة التواريخ ( ج 1 ، ص 481 )